محمد آستانه اصل یکشنبه 3 مرداد 1395 12:05 قبل از ظهر نظرات ()


پرفسور ابوالحسن آستانه اصل - استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا

اگر نكات فنی به صورت كامل و استاندارد رعایت شده بود، برخورد هواپیما با برج ها تنها به قسمت های بالایی آسیب وارد می كرد و به هیچ وجه سبب ریزش برج به این صورت نمی شد
من طرح پیشنهادی خودم را فرستادم. خیلی ها فرستادند. 
اگر این كار رامی كردی، برای تمام عمرت كافی بود. دو سه هزار طرح فرستاده شده بود ولی سرانجام من انتخاب شدم
محمد جباری 
005433.jpg
 
علت اصلی ریزش برج ها، عدم رعایت مسایل فنی بوده. از مهمترین این مسایل، عدم استفاده از مواد كافی برای عایق بندی تیرهای فلزی ساختمان بوده 
        * آقای دكتر شما كجایی هستید؟
      **  من در تبریز به دنیا آمده ام. (هنوز بعد ازسال ها زندگی در آمریكا، دكتر ته لهجه آذری خود را حفظ كرده است)
        * در چه سالی به دنیا آمدید؟
      ** سال۱۳۲۶. دبستان و دبیرستان هم در تبریز بودم. دبیرستان فردوسی تبریز.
       * از اول هم دنبال درس و این حرف ها بودید؟
       **از اول دبستان درس خوان بودم. شاگرد خوبی بودم، ولی خب شیطنت های بچگی هم كه هست.داشتم  یکی از برادرانم كه الان هم قرار است دنبال من بیاید. تا بریم منزلشان .دیدار فامیلی.
     * چند خواهر و برادر بودید؟
   **سه برادر غیر از خودم و ۲ تا خواهر یعنی جمعا ۶ تا خواهر و برادریم .
     * از اول به همین رشته عمران علاقه داشتید؟
از اول كه نه. من به تبعیت از پدرم که مدرسه آلمانیها تبریز درس خوانده بودو برادرم که دانشکاه تهران -دانشکده علم -ریاشیات خوانده بود وعلی برادر دیکرم دانشگاه صنعتی شریف اولین دورهصنعتی شریف پذیرفته شد.من هم به شدت به ریاضی علاقمند شدم.و دوست داشتم. چهارم دبیرستان بودم كه عمویم می خواست یك طاق فلزی برای مراسم عید نوروزدرست كنند. از من خواست آن را طراحی كنم. یك طاق فلزی روی كوچه منزلمان . چیز ساده ای بود ولی من آن موقع دبیرستان بودم و مهندسی كه نکوانده بودم  نبودم. آن زمان كتاب علمی خارجی، به زبان روسی بود. كتاب های روسی در این زمینه را گرفتم.  عمویم مرد فنی بود ودر زمان جنگ در همدان دوره تخصصی مکانیکی کامیونهای سنگین را در کمپ امریکائیها در همدان گذرانده بود . وخیلی فنی  بود. با راهن ایشان  طاق را  ساختیم. عكس آن را هم داشتم، ولی الان نمی دانم آن را كجا گذاشتم.
005436.jpg
 
*كدام دانشگاه درس خواندید؟
من دانشگاه پلی تكنیك تهران رفتم. البته ابتدا در مهندسی برق شروع کردم.، ولی بعد نتوانستم زیاد با مفاهیم برق ارتباط برقرار كنم، خیلی ذهنی  بود.  استادی داشتیم به اسم آقای مهندس نیایش كه دانشکده عمران استاتیك درس می داد. یك بار سر جلسه تدریس ایشان رفتم. اینقدر این درس من را گرفت كه اصلا درس محو شده بودم. همین چیزها باعث شد در ادامه، عمران را انتخاب كنم و این رشته را ادامه دهم. سالی هم كه این رشته را تمام كردمسال 1969.یعنی خرداد ۱۳۴۸.وفوق لیسانس پیوسته "مهندسی راه وساختمان "کرفتمنه، بود. بیست دو سالگی فارغ التحصیل شدم. شاگرد دوم دوره مان بودم.نطام وظیفه را در پلی تکنیک تهران (امیر کبیر فعلی ) آموزشی گذراندم. سپس چند سالی در یک    شركت راه و ساختمانی رئیس کارگاه بودم. در دانشگاه پلی تكنیك هم درس می دادم. بعد  در شركتی كه خودم درتهران تاسیس کرده بودم . سازه طراحی می كردم. چند تا پروژه را هم در بندرعباس و چابهار كار كردم. سال ۱۳۵۶ تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به خارج بروم . آنزمان در پلی تکنیک دوره دکترا عمران تاسیس نشده بود .
* كی ازدواج كردید؟
   **سال ۱۳۵۰ بود.
     * همسرتان را از همكلاسی های دانشگاه  انتخاب کردید؟
    ** نه، ازدواج ما فامیلی بود. همسرم در انگلیس حقوق می خواند و فقط در دوران بچگی او را دیده بودم. همبازی بودیم. بعد كه به ایران آمد با هم ازدواج كردیم.
داشتید از تصمیم تان برای ادامه می گفتید.
 بله. تصمیم گرفتم برای ادامه دادن این رشته به آمریكا بروم. البته رفتن ما كمی طول كشید. چون خانمم داشت دكترای حقوق می خواند و باید كارش تمام می شد. 
   *از بورسیه دانشگاه استفاده كردید؟
  **نه، بورسیه دردسر داشت. باید تعهد به دولت می دادی و این چیزها. درآمدم آن زمان خوب بود و با پول خودمان رفتیم. زمانی كه به خارج رفتیم، اولین پسمان كاوه هم به دنیا آمده بود و با هم به آمریكا رفتیم.
آنجا تا دكترا ادامه دادید؟
005439.jpg
 
من دانشگاه میشیگان رفتم. ابتدا فوق لیسانس عران را هم یكساله تمام كردم. آنجا دوره فوق لیسانس كوتاه است. استادی آنجا داشتیم كه به من پیشنهاد داد بمانم. پروژه ای در دست داشت و گفت بمان همكاری كن. هم از لحاظ مالی تامین می شوی و هم  بورسیه می دهیم تا دكترایت را بگیری. در این زمان در ایران هم انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه ها تعطیلشده بود . آن استاد بهم گفت الان رفتن به ایران به هیچ دردی نمی خورد. همه اینها باعث شدبمانم. در آنجا وقتی فوق لیسانس می گیری یا باید بروی بیرون كار كنی یا اینكه دكترا بگیری و استاد دانشگاه شوی. بیست سی سالی است كه فقط دكترها می توانندعضو هیات علمی وسپس به  استاد ی برسند. 
   *دكترا را كی گرفتید؟
   **دكتری را هم خیلی سریع گرفتم. دوسال ونیم دروس وبا پایان نامه 4 ساله تمام كردم. بچه داشتم و دوست نداشتم طولانی شود. البته در ایران هم كارعلمل و عملی كرده بودم و اطلاعات خوبی داشتم و مشكل چندانی برای جمع آوری اطلاعات نداشتم. دكترا را گرفتم و عضو هیات علمی  دانشگاه اوكلاهما سیتی شدم. ودانشیاری را پشت سر گذاشتم .ودرسال اول استادیبودم .
  *چطور شد به دانشگاه بركلی رفتید؟
    **در دانشگاه های آمریكا تا یك استاد آن دانشگاه بازنشسته نشود، استاد دیگری را نمی پذیرند. در آن زمانپرفسور پوپوف استاد معروف ، بازنشسته شده بود. یكی از استادهایی كه كتاب هایش در ایران هم ترجمه شده است . دانشگاه برکلی  برای استخدام یك استاد جدید آگهی داده بود . تقاضایم را فرستادم و در مصاحبه شركت كردم. جزوسه نفر اول شدم. این خیلی مهم بود دانشگاه بركلی از آن دانشگاه هایی است كه از تمام نقاط دنیا برای آن تقاضا وجود دارد و این خیلی اهمیت داشت كه جزو سه نفر برتر شدم. مصاحبه پذیرش استاد در آنجا خیلی سخت است ۴۸ ساعت من در دانشگاه بودم و با اکثر استادان دانشگاه برکلی به صورت انردای جلسه داشتم. سرانجام از بین آن سه نفر هم من انتخاب شدم همان جا بود كه به من گفتند اینقدر دانشجویان ایرانی خوب هستند كه دوست داشتیم یك استاد ایرانی هم داشته باشیم. 
  *استاد ٍقبل از اینكه برویم سر بحث 11 سپتامبر2001 و انتخاب شما به عنوان مسوول تحقیقات درزمینه فنی ریزش دو برج، از زندگی الانتان بگویید راضی هستید؟
 **8ما توقع زیادی از زندگی نداشتیم. همین كه الان یك خانه  و ماشین داریم واز لحاظ بیمه و بهداشت درمانی هم مشكلی نداریم، خیلی خوب است. از لحاظ درجه استادی هم به جایی رسیده ام كه دیگر نمی توانند مرا اخراج كنند. این آخرین درجه اساتید دانشگاه های آمریكاست. حتی اگر به زندان بروند، تا محكوم نشده اند باز حقوقشان سرجایش است. اینها برای آزادی بیان است تا استاد دانشگاه بتواند راحت  حرفش را بزند و تحت هیچ فشاری نباشد. هیچ كس نمی تواند او را اخراج كند مگر اینكه مرتكب جرمی شود. 
005442.jpg

به جز كاوه فرزند دیگری هم دارید؟
بله، یك پسر دیگر هم دارم. دوتاشون فوق لیسانس گرفتند. یكی تا business managment خوانده، شما چی می گویید؟
فكر كنم مدیریت بازرگانی. توی بانك هم كار می كند. آن یكی هم علوم كامپیوتر خوانده است. 
*استاد چطورشد شما به عنوان مسوول پروژه تحقیقاتی ریزش برج های تجارت جهانی انتخاب شدید؟
   **درآنجا وقتی اتفاقی مثل همین ۱۱ سپتامبر و یا زلزله ای پیش می آید، طرح های پیشنهادی خود را برای كار روی آن موضوع به سازمان های مسوول می فرستند و آنها هم با توجه به سوابق كاری و طرح پیشنهادی، فرد مودر نظر را انتخاب می كنند.   مثلا دو نفر را انتخاب می كنند و می گویند بروید روی زلزله مهم  مثلا رودبار تحقیق كنید. چند سال پیش من به همین صورت برای پژوهش روی زلزله رودبار به ایران آمدم. من روی ۶۷، تا زلزله بزرگ آمریكا هم سرپرست ومدیر پروژه بودم وکار كردم. این اتفاق كه پیش آمد من طرح پیشنهادی خودم را فرستادم. خیلی ها فرستادند. چون هر استاد سازه آمریكایی می خواست به آنجا برود. این كار « یك عمر» بود اگر این كار رامی كردی، برای تمام عمرت كافی بود. دو سه هزار طرح فرستاده شده بود ولی سرانجام من انتخاب شدم. حالا این می تواند به سابقه من در مطالعات اینگونه فاجعه ها برگردد. ضمن اینكه من در این چند سال در زمینه مقاوم سازی ساختمان ها در برابر حملات تروریستی هم فعالیت كرده  بودم و شاید این هم در این انتخاب تاثیر داشته ولی این واضح است كه مسلمان بودن یا ایرانی بودن من نقشی در عدم انتخاب من نداشت. 
این انتخاب خیلی جالب توجه است با اینكه آنها ایرانی ها را تروریست می دانند... 
آنها ایرانی ها را تروریست نمی دانند بلكه می گویند از ترویست ها حمایت می كند. تا به حال اسم هیچ ایرانی در حملات تروریستی درنیامده. حتی به صورت مشاركت كوچكی مثل در اختیار گذاشتن ماشین. 
 * استاد از انتخاب خودتان می گفتید. 
  **می  دانید دررشته ما دیگر بالاتر از این وجود ندارد. رئیس دانشگاه بركلی نامه ای برای من نوشت و من را با اسم كوچك خطاب كرد و گفت من به حسن (ابوالحسن) خیلی افتخار می كنم كه از بركلی ساحل غربی آمریكا به نیویورك رفت. دانشگاه هایی مثل ام. آی. تی و كلمبیا نزدیك نیویورك هستند و از آنجا فرستاده بودند. بعد انتخاب من هم، مرتب زنگ می زدند ومی گفتند ما می  خواهیم با تو كار كنیم. ولی خوب نمی شد و من تنها رفتم. 
  *از نظر فنی فقط شما اعزام شدید؟
     **از طرف انجمن مهندسان سازه آمریكا هم كسانی آمده بودند. ازمن  خواستند با آنها كار كنم ولی بعد از یك هفته اعلام كردم با آنها نمی توانم همكاری كنم. چون باید شرایطی را قبول می كردم كه اصلا دوست نداشتم مثلا آنها یك سخنگو داشتند و همه حرف ها را فقط باید او می زد و ما حق اظهار نظر نداشتیم ولی من  به راحتی می توانستم هر حرفی را بزنم. بنابراین قبول نكردم. ضمن اینكه آنها برای ماست مالی به آنجا آمده بودند. دو سه ماه بعد قضیه، بیانیه ای را صادر كردند و گفتند ساختمان از لحاظ فنی هیچ مشكلی نداشته رئیس همین انجمن به عنوان متهم در كنگره حاضر شد.
005445.jpg
 
  *شما كی به نیویورك رفتید؟
    **درست یك هفته بعد. آنجا باید زود اقدام كنید. سه شنبه بود كه این اتفاق افتاد. چهارشنبه یا پنج شنبه بود كه من طرح خودم را فرستادم. جمعه هم به من اطلاع دادند انتخاب شده ام و برای تهیه بلیت اقدام كنم. تهیه بلیت و جمع وجوركردن مقدمات كار باعث شد، سه شنبه یعنی درست یك هفته بعد به نیویورك بروم.
  *پروازها برقرار بود؟
   **بله ولی مثلا۵نفر  مهماندار بود و ۲ تا مسافر. مهماندارها خیلی عصبی بودند. تروریست ها سر مهمان دارها را بریده بودند همین یك هفته پیش. تا من وارد هواپیما شدم، گفتند همان جا بنشین. آنجا قسمتFirst Class بود و بلیت من فرق داشت. هرچی گفتم، آنها گفتند همان جا بنشین. برای من هم كه بهتر بود، جای راحت تر و من هم نشستم. این صندلی ها نزدیك كابین خلبان بود. بعد كه آمدند بلیت ها را چك كنند تا اسم من را دیدند، سریع به من گفتند جایم را عوض كنم! حالا من هم دیگر دلم نمی خواست از آنجا بروم. ولی آخرسر صندلیم را عوض كردند.
 *نیویورك كجا ساكن شدید؟
   **یك ساختمانی بود كه آتش  نشان ها و مامورانF.B.I و ماموران سیا در آن جای داشتند. من هم در اتاقی مستقر شدم. یك نفر به نام ابوالحسن (ایرانی) در بغل ماموران سیاسی آمریكا. همین باعث شد مامورانF.B.I برای بازرسی به اتاق من بیایند. بازرسی كه زیاد طول نكشید و بعد به جلسه علمی تبدیل شد. من نشسته بودم و برای آنها از جنبه فنی قضیه را تحلیل می كردم. تا غروب طول كشید! البته ماموران سیا با ما كاری نداشتند.
*آنجا برایتان مشكل پیش نیامد؟
  **منطقه انفجار به چند ناحیه تقسیم شده بود كه مهمترین منطقه حول و حوش خود برج ها بود كه  ground zero می گفتند كه برای ورود به آنجا باید مجوزهای خاصی را داشته باشی. بیشتر وقت ها مشكلی نبود و پلیس ها همكاری می كردند.
فقط یكبار یك پلیس تا اسم مرا دید گیر داد و كلی پرسش و نگذاشت كارم را بكنم.
 *نتایج تحقیقات چه چیزی را نشان می داد؟
  **البته تحقیقات ما در مراحل پایانی است و هنوز كامل نشده. ولی چیزی كه در همین تحقیقات به آن رسیده ایم این است كه علت اصلی ریزش برج ها، عدم رعایت مسایل فنی بوده است . از مهمترین این مسایل، عدم استفاده از مواد كافی برای عایق بندی تیرهای فلزی ساختمان بوده است. زمانی كه این برج ها ساخته می شد، مافیا قدرت زیادی داشته و در ساخت این برج  هم دخالت داشته. دخالتی كه یكی از اثرات آن استفاده كم از مواد عایق به خاطر كمتر هزینه كردن بوده ضمن اینكه برای ساخت این برج ها، نیاز به مجوز شهرداری نبوده و همین عدم نظات باعث این نقص ها شده. ما در برنامه های نرم افزاری نشان دادیم اگر نكات فنی به صورت كامل و استاندارد رعایت شده بود، برخورد هواپیما با برج ها تنها به قسمت های بالایی آسیب وارد می كرد و به هیچ وجه سبب ریزش برج به این صورت نمی شد. من در جایی گفتم اگر به ما دو سه سال وقت می دادند تا برنامه ریزی كنیم برج ها اینگونه فرو بریزند، نمی توانستیم! برخورد هواپیما با برج باعث آتش گرفتن ساختمان شد. سوخت داخل هواپیما فقط برای ۵ دقیقه این آتش سوزی كافی بوده و كاغذها و به خصوص كامپیوترها نقش اساسی در ادامه آتش سوزی داشته اند.
ضمن اینكه درصورت رعایت نكات استاندارد، بالهای هواپیما نمی توانستند داخل ساختمان بشوند. ۸۰ درصد سوخت هواپیما زیر بالهای آن قرار دارد. همه این عوامل و خیلی چیزهای فنی دیگر سبب ریزش این برج های دوقلو شد.
در كنگره همین مسایل را گفتید؟
بله، علاوه بر رییس انجمن مهندسان سازه آمریكا، رئیس شركت سازنده این برج ها هم جزء متهمین بودند. حرف های ما اینقدر روی نمایندگان كنگره تاثیر گذاشت كه از من پرسیدند چیزی لازم داری یا نه؟من هم از فرصت استفاده كردم و گفتم هنوز نقشه های برج ها را در اختیار ندارم. شركت سازنده فقط به من اجازه داده بود در كارگاه های شركت، نقشه ها را ببینم و به من گفته بودند حق زیراكس و كپی گرفتن ندارم.
البته من جور دیگری كار خودم را می كردم. از صبح تا شب به كارگاه می رفتم و از نقشه ها ترنس پارانسی تهیه می كردم. خب فقط به من گفته بودند زیراكس و كپی نگیر! این تقاضای من موجب شد كنگره به شركت دستور بدهد نقشه ها را در اختیار من قرار دهند. در هنگام استراحت بین جلسه (این جلسه سه چهار ساعت طول كشید)، مسوولان شركت پیش من آمدند تا در برابر تحویل نقشه ها، برگه تعهدی را امضا كنم. من زیر بار این برگه نرفتم. چون مثلاً یكی از موارد آن این بود كه من هیچ حرفی را نزنم كه علیه شركت باشد. ولی برای اینكه خیال آنها را هم راحت كنم فقط به آنها قول دادم این نقشه ها را در اختیار هیچ كس دیگری نگذارم. البته این به نفع خودم هم بود. چون اگر این حرف را نزده بودم،  از همه نقاط دنیا تماس می گرفتند تا قسمتی از نقشه را به آنها بدهم. من الان تنها كسی هستم كه نقشه های برج های دوقلو را دراختیار دارم و از روی آنها می توانم اظهارنظر كنم.
 دكتر محمد آستانه اصل برادر پرفسور ، به همراه خانواده اش به لابی هتل آمده اند. و این یعنی وقت مصاحبه ما به پایان رسیده است . دكتر ابوالحسن  آستانه اصل از اقدامات به عمل آمده در مورد زلزله بم هم خیلی تعریف می كند و می گوید بعضی كارها مثلا ً در اسكان موقت آوارگان در دنیابی نظیر است.
او پروژه بزرگی را درباره زلزله در ایران می خواهد انجام دهد و البته برای كل خاورمیانه. مقاوم سازی روستاها در برابر زلزله از اهداف این پروژه است.